هر روز صبح، از توی کوچه‌ که عبور می‌کنم، نگاه می‌کنم به پنجره‌ی اتاقت، به رد انگشتان‌ت که پیش از من، بخارِ نفس‌های گرم‌ت را از روی شیشه پاک کرده...

به انتظارت، که قبل از من خودش را رسانده به کوچه، به برف‌، باد، زمستان...