ولی من دوست دارم هنوز پاییز باشد، باد بوزد، برگ‌ها را بریزد، نم‌نم باران ببارد، ماهی قرمزهای حوض فیروزه‌ای بروند یک گوشه آرام بگیرند، پسرک‌ها توی کوچه به جای هفت‌سنگ، روی پله‌های جلوی عمارت بنشینند، تیله‌هاشان را نشان هم بدهند و توی دل هم آشوب کنند که ما تیله‌ی سه‌پر جگری داریم و تو نداری...

هنوز فصل انار باشد و شاخه‌های انار سنگین شوند از بس آب‌دار شده‌اند توی روزهای پاییزی...

هنوز برگ‌های چنارِ سر کوچه‌ی بن‌بست، وقتی می‌پیچی توی کوچه، بدوند به استقبال‌ت و از سر و کولت بالا بروند...

هنوز، وقتی بادِ سرد و سنگین می‌وزد، دست‌م را بگیری و انگشت‌های‌مان بپیچند توی هم..

دوست دارم هنوز پاییز باشد... پاییز گرم‌ترین فصل سال است، توی آغوش تو...