مُشت‌م را باز می‌کنم. گُل نیست.

می‌گویی آن یکی را هم باز کن.

باز می‌کنم.

باز هم گل نیست.

می‌خندی

-          پس گل کجاست؟

دست‌هایم را حلقه می‌کنم دور بازوهای‌ت

-          گل این جاست؛ توی دست‌های من