نشستم به تماشای ستاره‌ها
اوّل ستاره‌ی خودم
همان بود، که بود
بعد ستاره‌ی تو؛ همان که هر شب برای نشان دادنش دستم را می‌گرفتی
و آرام انگشتم را می‌چرخاندی به طرفش

و سعی می‌کردی خودت هم از نوکِ انگشتِ من آن‌را ببینی و مطمئن شوی
من همانی را می‌بینم که تو
نفس‌هایت...
ستاره‌ی تو
تو که رفتی، همین ستاره است همدمِ تنهایی‌های من در شب‌های نبودنت
ستاره‌ی تو
ستاره‌ای که تا حالا ستاره‌ی خودم را نزدیک‌ترین ستاره به آن می‌دیدم
نشستم به تماشای ستاره‌ها
اول ستاره‌ی تو
همان بود، که بود
و ستاره‌های دور و برش
نه ستاره‌ی من...