زیر تیغ برهنه‌ی خورشید

با پای برهنه

ایستاده‌ام کنار سرابی که خودم تصور کرده‌ام

نفرین به فاصله

که من را به سراب نمی‌رساند

نفرین به سراب

که می‌خواهد معامله کند

سر را

با آب

عطش، این روزها بازارِ گرمی دارد