آن روز را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم، که نشاندی‌ام کنارِ خودت، دست گذاشتی روی زانوهایم، مهربان نگاهم کردی و بعد خندیدی.

من هم خندیدم.

دست بُردی توی کاسه‌ی کوچکِ جلویت؛ چند انگشت حنای خیس خورده برداشتی و نگاهم کردی.

چشم دوخته بودی به چشم‌هایم.

آن یکی دستت را جلو آوردی و من هم مسخِ چشم‌هایت، دستم را پیش آوردم.

حنا را که گذاشتی کفِ دستم، سرمایش دوید و از بازویم رفت تا شانه‌هایم؛ شانه‌هایم لرزید.

روز بعد، وقتی خواستی ببینی دستم رنگ گرفته، دستم را جلویت رو کردم و تو انگشت‌هایت را دواندی کفِ دستم.

سرخیِ کفِ دستم بهانه‌ی خوبی بود برای ریشه دواندنِ حرارتِ سرانگشت‌هایت در وجودم
 

 

 

/ 7 نظر / 12 بازدید
آرش

سلام دوست من مثل هميشه با مطالب جالب بلاگت روآپ ديت کردي.اگه با تبادل لينک با من موافقي سايت من رو به اسم بهترين سايت ايروني لينک کن و بعد خبرم کن.لينک خودت و اسم بلاگت رو هم يادت نره بگي.منتظرت هستم.آدرس سايت من www.zavyeh.com شما رو هم تو اين صفحه لينک ميکنم http://www.zavyeh.com/?do=cat&category=17 راستي اينها هم آدرس بلاگهاي من هستند www.arash-soft.blogsky.com www.easysport.blogsky.com

نرگس

زیباتر ازمتن های قبلی است . در کتابی خواندم پیام رسان کربلا زینب این نحوه بیان احساسات راشفقت می نامند.

نرگس

اگه توی نظرات قبل برداشت کردید دعواست عذر می خوام.

غریبه

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست [گل]

نرگس

سلام ، همیشه به قطار در حال حرکت سنگ انداخته می شود وقبول دارم بیان نظرات نباید بابی احترامی باشد. این نامرادی ها ونامردی هابه قدری فراوان شده انگار می کنند که دین گفته حال آنکه دین کجا وافکار ما کجا!.کاش همه ساده بودندبی ریا بی غل وغش و همه جا سادگی بود .کاش اوبیاید.

یاس حسینیه

شانه های آدم که می‌لرزد یعنی اتفاقی شگرف درونش رخ داده.