مثل بچّه‌ی کوچکی که خودش را به خواب می‌زند
به امید مادر
که نوازش‌ش کند
که قربان‌صدقه‌‌اش برود
که زیر بازوهای‌ش را بگیرد
که آرام بخواباندش توی رخت‌خواب
که وسط آیه‌الکرسی خواندن برای کودکش، که مبادا خواب ترس‌ناک نبیند
لب‌های لرزان‌ش را بگذارد روی گونه‌های گل‌انداخته‌ی کودک‌ش
و
ببوسدش

این روزها برگشته‌ام به کودکی‌هایم

/ 3 نظر / 15 بازدید
نفس

کودکانه ها همیشه رنگارنگ اند مثه همین پست که بی دریغ دوست بدارم که بی دریغ دوست داشته بشم که ساده بخندم که بی پروا گریه کنم که با کمی محبت لبریز تازگی بشم که آواز زندگی همان شعرهای بچه گانه باشد و عروسک و شکلات و تاب بازی و بازی و بازی و بازی ...

مهتاب

یـــــــادم آمـــــدشوق روزگــــار کودکی مستي بـــــــــهار کودکـــــــي [گاوچران]

صادق جهانبخشی

عالی بود مرسی