آن شب؛ توی کوچه‌باغ

چه‌قدر ساده بود پیچ‌شِ انگشت‌های‌مان در هم

دستِ تو را آرام فشار دادم که حرفی زده باشم

نمی‌دانم چه می‌خواستم به‌گویم؛ شاید به‌گویم از تاریک‌یِ کوچه‌باغ ترسیده‌ام

به‌گویم این دستِ من است توی دست‌ت

به‌گویم من هنوز این‌جای‌م و خون توی رگ‌های‌م جاری

اصلاً شاید می‌خواست‌م به‌گویم...

و تو آرام جواب‌م را دادی

با فشار انگشت‌های‌ت...

 

 

 




/ 7 نظر / 8 بازدید
غریبه

[گل]

غریبه

کاش میشد لحظه ها را پس گرفت کاش میشد از تو بود و با تو بود کاش می شد در تو گم شد از همه کاش میشد تا همیشه با تو بود [گل]

زخم شانه حوا

در حسرت فردای تو...!

غریبه

من هنوز منتظرم...