باران که می‌بارد، آب از روی دیوارِ کاه‌گِلیِ باغِ هم‌سایه تقلّا می‌کند که برسد به زمین.
دیوار اما محکم ایستاده، که نکند قطره‌ای از باران خودش را به زمین برساند؛ به زمین، جایی که قدم‌های تو هستند...

برنده‌ی این رقابت، دیوار است، وقتی تو دست به آن گذاشته‌ای؛ و باران است، وقتی روی سرت می‌ریزد و تو، به دیوار پناه می‌بری و دست می‌گذاری روی نوارهای باریکِ باران، که از سرِ دیوار به پایین کشیده شده‌اند...

باران می‌خواهد تو دست بگذاری رویش، والّا این‌که خودش به تو برسد، کارِ سختی نیست...

 



/ 1 نظر / 17 بازدید
نرگس

خیلی زیبا و دلنشینه