پاییز بیاید، تو هم بیایی، بنشینیم کنارِ حوضِ فیروزه‌ای، زیرِ بلندای شاخه‌های اناری که از ذوقِ دیدنِ تو لب باز کرده‌اند به خنده و تمامِ سعی‌شان را می‌کنند تا خودشان را بیندازند توی گلستانِ دامنِ بلندت که گل‌برگ‌های‌ش می‌ریزند روی سنگ‌فرشِ مرمرِ حیاط

پاییز بیاید، تو هم بیایی، برویم آن دوردست، انتهای کوچه‌باغ، زیر شانه‌ی خسته‌ی چنارها را بگیریم تا برگ‌های‌شان را آرام بدهند به بی‌قراری آبِ جویی که از بهار انتظارمان را کشیده، که خستگی‌شان را بدهیم به آب، تا با خودش ببرد

پاییز بیاید، تو هم بیایی، توی دالانِ خاک گرفته‌ی عمارت بنشینی به شانه کردنِ آب‌شارِ حناییِ موهای‌ت و عطرِ گلِ یخ را پرواز بدهی توی دلِ پرستوهایی که وقتِ آمدن‌ت را فریاد می‌زنند وسطِ آسمان

پاییز بیاید، تو هم بیایی، باران که ببارد، بوی خاکِ باران‌خورده شرم می‌کند از بوی عطرِ گلِ یخی که وقتی لب باز می‌کنی، شمشادها را به رقص می‌آورد دور تا دورِ باغ‌چه

پاییز بیاید، تو هم بیایی

کوسِ رسوایی من به عرش می‌رسد با این بوی عطرِ گلِ یخ، که تمام وجودم را می‌گیرد...

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
عسل مرشدی

به منم سر بزن morshedi.persianblog.ir morshedi.1000charge.com

نرگس

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مهتاب

پاییز آمد، تو هم بیا!!!

ن.ع

چقققدر زيبا ..